غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

521

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مُسْرِفُونَ ) * خطير گفت اين سهل وعيد و تهديد است القصه اين قيل‌وقال در ميان اهل فضل و كمال اشتهار يافته سبب عزل خطير الملك گشت و آن وزير بىقابليت در وقت حرمان از منصب وزارت درگذشت بعد از آن شمس الدين عثمان بن نظام الملك وزير سلطان محمود شد و او در جمع اموال و مصادره توانگران بغايت حريص بود و از طريقه ناپسنديدهء ظلم و بيداد اجتناب و احتراز نمىنمود و چون خبر شيوه غيرمرضيه او بعرض سلطان سنجر رسيد برادرزاده را بدفع شر او مأمور گردانيد و سلطان محمود شمس الدين عثمان را كشته سرش بخراسان فرستاد و رعايا را از جور و اعتساف او نجات داد آنگاه ناصر بن على بوزارت سلطان محمود اشتغال نمود و تا زمان وفات آن پادشاه عاليجاه بر مسند وزارت متمكن بود در جامع التواريخ جلالى مسطور است كه دلقك و امير احمد پسر خطيب گنجه و مهستى معاصر سلطان محمود بودند و به نديمى او اشتغال مينمودند و صاحب تاريخ گزيده جماعت مذكوره را از جمله نديمان سلطان محمود غزنوى شمرده و ظاهرا او سهو كرده يا كاتب غلط نوشته و مناظرات امير احمد و مهستى بغايت مشهور است و در آن باب رساله عليحده مسطور حمد اللّه مستوفى گويد كه قبل از آنكه مهستى بحبالهء نكاح امير احمد درآيد امير احمد كس بنزد او فرستاد و اظهار تعشق نموده طلب مباشرت كرد مهستى اين رباعى را بوى نوشت كه رباعى تن با تو بخوارى اى صنم در ندهم * با آنكه ز تو به است هم در ندهم يك تاى سر زلف بخم در ندهم * بر آب بخسبم خوش و نم در ندهم پسر خطيب او را فريب داده بنام ديگرى بگوشهء برد و بعد از حصول مقصود اين رباعى نظم كرد رباعى تن زود بخوارى اى جلب بنهادى * وز گفتهء خويش نيك بازاستادى گفتى خسبم براب و نم در ندهم * بر خاك بخفتى و نم اندر دادى ذكر سلطنت ركن الدين طغرل بن ملكشاه يمين امير المؤمنين چون سلطان محمود بملك عقبى توجه فرمود ناصر وزير خواست كه بموجب وصيت محمود پسرش داود را بر مسند سلطنت نشاند اما سران سپاه برطبق اشارت سلطان سنجر عروس مملكت عراق را با طغرل بيك عقد بستند و مراسم مبايعت و متابعت بجاى آورده دل داود را بخار عدم التفات خستند و طغرل پادشاهى بود بعدل و سياست مشهور و از ارتكاب مناهى و ملاهى بغايت مهجور بكرم و شجاعت موصوف و بحيا و مروت معروف اما زمان كامرانيش مانند گل اندك بقا بود و چون سه سال و چند ماه باقبال گذرانيد در همدان برياض جنت توجه نمود و اين صورت در ماه محرم سنهء تسع و عشرين و خمسمائه بوقوع انجاميد و مدت حياتش در بيست و پنجسالگى بنهايت رسيد بامروز ارتش شرف الدين على بن رجا مشغولى ميكرد و او در آخر عمر بدست فوجى از لشكر خوارزم افتاده روى بعالم عقبى آورد